سیبدر طلایی
عتیقه ای تاریخی که باید با شناساندن آن به دنیا ،غبار گمنامی را از چهره اش زودود 
قالب وبلاگ
 

خدایا خدایا تو هستی احد            میان دو عالم تو باشی صمد

                            نزایید  تورا ،نه زاییده ای                نباشد همانند  تو تا  ابد 

گاهی اوقات تنهایی و غربت انسان را وا می دارد با خود بیندیشد به یاد گذشته های دور و نزدیک بیفتد و آن خاطرات را با اشخاصی که می شناسد به اشتراک بگذارد اگر کاغذ وقلمی در اختیار داشته باشد خاطراتش را در قالب دل نوشته به سینه ی سفید کاغذ بسپارد که اگر این سخنان در قالب نظم باشد گیراتر وماندگار تر است هرچند خود را از قیدوبند قیود دست وپاگیر بحور عروضی قوافی غیر مکرر نتواند برهاند احساس خلصه وسبکی می کند .در این پست شما را با یکی از این نوع آثار ، نوشته ی جناب سرهنگ آقای حاج محمد صالحیان فر خطاب به هم ولایتی سیبدریش تقدیم شما خوبان می نماییم :

 

               " تقدیم به همه ی سیبدری های با صفا "

درروستای سیبدرکه مدام در جوش وخروش بود       دیگر از خانه و  کاشانه مردم اثری نیست

در ماه محرم که مسجدماپربود ز عزادار            ازروضه خوانی،ترابی وفیض آبادی خبری نیست

زان همه آتش که روشن بودبه بام ها           امروز به جز آه جگر سوزبه سینه شرری نیست

در سیبدر ما یکی ماه بلند بود به کهریز         دردا که برفت او ز کهریز  دگر هیچ  قمری  نیست

آن چشمه رمضالی که پر دارودرخت بود         اینک در آن بیشه سرسبزدگر شاخ وبری نیست

زن های سیبدر هریکی  کان گهر بود           افسوس که امروز به جز نقره و لعلا گهری نیست

مردان همگی کوچ بکردند از آن ده               واله که به جز عزت و  رحمت پدری  نیست

آن کهریز محله که پر بود زجمعیت              ازمامایی خاله گله هم دیگر هنری نیست

باغ بالاکه انگورش شهد جنان بود               از باغ و درختش حتی دگرشاخ تری نیست

دربورکی وطجرکه زیارتگاه مردم بود             ازکشتن قربانی ونذری قلوه جگری نیست

دالان عموولی که محل عبور افراد  بود          از مکتب خانه دایی محمدی هم اثری نیست

درقلاع بالا که عمو نصراله ساکن بود            از فیض اله به خوبی آزاده پسری  نیست

درسیبدر که شهیدانش رسول واحمدبود      از آلاله های مکتب عشق دیگر سفری نیست

باز از سروده های جناب سرهنگ صالحیان فر در قالب دوبیتی :

تمام خانه ها ویران شده پاک             بزرگان ده همه خوابند در خاک

غم اندر سینه ی دل آه ونالان            مثال زخم تیر خورده شده چاک

«««««««««««««             »»»»»»»»»»»»»         ««««««««««««               »»»»»»»»»»»»»»»

گذر کردم به روستایی چوسیبدر        بدیدم خشک شده باغهای برتر

در این  ویرانه جز  دردی  ندیدم           که آن زحمت کشانند جای بهتر

««««««««««««««                »»»»»»»»»»»»»»                  »»»»»»»»»»»»»»



[ سه شنبه سیزدهم آبان 1393 ] [ 22:3 ] [ حسین امیدی ]
سخت کوشی وکسب روزی حلال از مردمان سیبدر انسانهایی پاک نهاد ومتدین به بار آورده وایمان خالص آنها در ماه های محرم وصفر و رمضان بیشتر نمایان می گشت . 

عاشورا :

چند روز مانده به محرم حال و هوای دهکده دگرگون  می شد کربلایی محسن پیر مرد بی ریا وساده دل روستا خانه به خانه می گشت واز هر خانه فرشی به امانت می گرفت وبه مسجد می برد کف مسجد را مفروش می کرد  ودیوار مسجد را تزیین  ،زیرا آنها اعتقاد داشتند مسجد خانه خداست و باید به بهترین شکل ممکن  شایسته پذیرای میهمانان خدا وسوگواران سیدالشهدا باشد .

در روز  اول محرم مردم به استقبال روحانی روضه خوان می رفتند که معمولا راه خود را بلد بود چون مهمان نوازی مردم سیبدر در سال های پیش او را نمک گیر کرده بود و مقصد خود را می دانست .

شب های محرم مردم پس از صرف شام در منازلشان یکی یکی راهی مسجد می شدند وقتی تعدادشان به ده - بیست نفر می رسید صدای " یاحسین " آنها شروع مراسم را اعلام می کرد ودعوتی بود از دیگر افراد روستا ، مسجد از دو قسمت زنانه و مردانه با پرده ای ضخیم مجزا بود 

بالای مسجد جای بزرگان و ریش سفیدان بود وپایین مسجد بچه ها ونوجوانان می نشستند  نظم وانضباط کامل حکمفرما بود ناظمی معمولا با ترکه ای در دست به نشانه تهدید در میان مسجد خود نمایی می کرد از بچه ها هر کدام نافرمانی می کردند یا پا از حریم قانونی خود فراتر می نهادند با ترکه ناظم نوازش می شدند  وکسی را توان اعتراض نبود یادش به خیر وروحش شاد این ناظم پر هیبت اغلب مرحوم کد خدا جلیل یا پدرم آقا رحمت بود که خود برای همه ما الگوی نظم  واحترام به بزرگتر ها بودند.

زمزمه هایی در بالای مجلس شروع می شد " فریاد یا حسین ، آیا بود کسی که کند یاریت حسین و... همه حضار را به قیام دعوت می کرد صف های منظم بسته می شدند به همان ترتیبی که عرض کردم نوحه خوانان سر می گفتند وحضار دم می گرفتند قدیمی ترین سرگو که به یاد دارم روانشاد حاج نعمت اله بود با نوحه منحصر به فرد خود " شه فروز آمد به دشت کربلا .... که از حفظ می خواند و کتاب ودفتری در دست نداشت  وبعد از آن عمو اکبر نوحه می خواند مرحوم حاج عزت با صدایی سوزناک و زیر وبم خاص خودش بر سمند چموش صدا می نشست مرحوم حاتم قنبری با نوحه خوانی  مسلط خود مردم را به فیض می رساند آقای غلام کریمی معروف به غلام مش مدولی  با نوحه و  ریتم  تند" شیر سرخ عربستان  ، یا وزیر شه خوبان  شه با وفا اباالفضل  معدن سخی اباالفضل ....  "را با صلابت در بحر طویل سر می داد ودر بین جوانان محبوبیت داشت .

واین اواخر جا دارد یاد ی از گل پرپر شده اصغر زور آبای ( مطهری ) کنیم که روحش قرین رحمت حق باد صدایی زیبا ومسلط مثل "چای ناهار او " به جان سینه زنان جانی دوباره می بخشید .

راستی یادم باشد بگویم محکم ترین سینه را مش رحیم خودمان میزد که خداوند همچنان او را کوبنده نگهدارد غوغا می کرد  سر را به پایین می انداخت و محکم بر سینه می کوفت و قرا ترین صدا از آن دایی جواد نازنیین بود بی ریا و با اخلاص !

سینه زنی شبانه به پایان می رسید ، شیخ عین اله خدا بیامرز برای عزاداران چای داغ وخوش پختی دم کرده بود که خستگی را از تنشان به در می کرد وحالا همه سرجایشان  می نشستند واگر کسی نذری هم داشت همین موقع تقسیم می کرد تا  ملا ( روحانی ) بر منبر می رفت و پس از ایراد سخنرانی  احکام شرعی هم بیان می کرد و بعد از آن اصل روضه را می خواند که صدای بی امان گریه ی حضار توام بود که بر سر می کوفتند و زنان بر سینه ، اگر واعظ چیره دستی بود که چند دانگی صدای خوش هم داشت که محشر می شد خیلی هم از حضرات پای منبر آقا خوابشان مبرد که آن هم حکایتی می شد .

از بین روحانیونی که درسیبدر روضه می خواندند می توان : از شیخ ترابی ، شیخ یوسفی ، شیخ علی فیض آبادی ،  آقارضا بیجن آبادی و... نام برد .

مراسم روز عاشورا:

[ سه شنبه سیزدهم آبان 1393 ] [ 21:10 ] [ حسین امیدی ]

 غریبه ای که کس ندانست ز کجا آمد به کجا شد فقط سالی یکی دو هفته چون مهمانی

ناخوانده  در سیبدر می ماند و  باز می گشت . یکی او را درویشی بی نوا می نامید و

دیگری مفتش حکومتی و...

مردی بلند بالا با شانه هایی فراخ وهیبتی ترسناک وخشن 

 

محاسنی بلند ، چکمه پوش ، تبری بر دوش ، کشکولی انداخته بر

بازو  ، زهره ی آن نداشتی  بگویی هو ، باری چه گویمت قیافه

اش الحق چون او ، سگرمه ها رفته در هم به ابرو  .

مدحت ومنقبت گفتی و خانه به خانه  بگشتی و به اندک طعامی بهر

قوت لایموت بسنده داشتی . بی آزار وخلق را از وی هولی در دل افتاده بود .

وجودش در ده مردان را  نه خوشایند ونه پسند  بود که زنان شوخ طبع رامایه ی مضحکه

وریشخند  هریک فراخور حال خویش حکایتی از وی روایت کردندی که فلان رادیدم

که ... وکودکان بی نوا را که با دیدنش بگریختند یا بی حال ورمق در گوشه ای بیفتادند

چنانکه با خمره ای آب طلا زده هم به هوش نیامدند ی.

 

باری جایگاه  و مسکن این درویش شورید ه  رنگ  مسجد آبادی بود که نه سرزنی داشت

و نه  پازنی .از روزگاران گذشته مردمان روستا را رسم بر آن بود که  ظهر های ایام

صیام ( روزهای ماه روزه ) را در مسجد استراحت می کردند واین درویش بی نوا چون

  وصله ای ناجور در میان ایشان بود .

تا اینکه روزی از روزها در آن ظهر گرم تابستان  مش مدولی را خواب به چشمان در

گرفت که در خوابی عمیق غوطه ور شد و این درویش بخت برگشته بر مزاح وتفنن یا

به عمد زنبوری بگرفت وبر گلوگاه  مش مدولی  بنهاد.

واین هم ولایتی شیرین گفتار ما را چنان بگزید که ناله اش به فلک رسید ، وپریشان

ونالان شکایت به پیش جمعیت برد وایشان را سخت برانگیخت که آن گرگعلی بیچاره را

 از ده براندند و کودکان از عقب وی می رفتند و گویش همی کردند:

 

                "  مرگ بر این گرگعلی     دشمن مش مدولی "

آن روز خود به چشم خویشتن دیدم که گرگعلی از پیش چون گرازی تک  لقه می رفت و

جمعیت از صغار وکبار تازیان ز پسش روان  گه گاهی غرشی شیر گونه به پس می زد

اما ازدحام خلق او را می راند گرگعلی رفت تا برای همیشه به خاطره ها بپیوندد.

توضیحات :

1- مش مدولی  ( شادروان محمد ولی پیرحیاتی ) از هم ولایتی های بذله گو و خوش -

اخلاق وشیرین گفتار

2- لقه = (به ضم " ل " ) راه رفتن به حالت دویدن به آهستگی

3- گرگعلی =همان درویش نگون بخت که کسی اسمش را نمی دانست وبه او لقب گرگ 

علی داده بودند .

[ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 ] [ 10:48 ] [ حسین امیدی ]

سازهای موسیقی در شاهنامه

همه رزم بزم است و رای وسخن

شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پرمایه ترین دفتر شعری است که از عهد سامانیان و غزنویان باز مانده است ، بلکه در واقع مهم ترین سند ارزش و عظمت زبان فارسی و روشن ترین گواه شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایرانی است . داستان ملی و تاریخی قوم ایرانی در طی آن به بهترین وجهی نموده شده است ، احساسات عمیق وطنی و تعالیم لطیف اخلاقی در آن همه جا جلوه یافته است . در شاهنامه بزم و رزم ، شادی و غم ، جنگ و صلح در چند قدمی یکدیگر قرار می گیرند ، به طوری که جنگ جوی شاهنامه همان گونه که رزم ساز است ، بزم نیز می سازد . عقیده بر این است که تا حیات است شادی نیز وجود دارد . زندگی هر چند کوتاه ولی سرشار است .

چنین گفت خرم دلی رهنمای

 که خوشّی گزین زین سپنجی سرای

شاهنامه این کاخ بلند در واقع کتاب تمدن و فرهنگ و موسیقی دیرینه ی ایرانیان است .شاید به جرئت بتوان گفت کتابی  بدین گونه نایاب است . پهلوانان شاهنامه در تمامی لحظات زندگی همواره در بزم و رزم زیسته اند و در بیش تر مواقع چون انسان های معمولی روحشان برای تعالی و پرواز به شنیدن صدای ساز نیاز می یابد . البته این نیاز روحی مختص بزم نیست بلکه هنگام رزم و حماسه نیز این نیاز کاملاً محسوس است .خلاصه ی کلام این که تمامی شاهان و پهلوانان شاهنامه چه ایرانی و  غیر ایرانی ، چه عادل و چه ظالم ، همه به نوعی با موسیقی یار و همراه بوده اند . با مطالعه ی دقیق تر می توان به این موضوع نیز پی برد که تنوع آلات ، سازها ، ریتم و آهنگ ها در هنگام رزم و بزم متفاوت بوده اند . تأملی بیش تر در این سند معتبر تاریخی ارزش و جایگاه موسیقی را در زندگی ایرانیان کاملاً به اثبات می رساند . در این مقاله سعی شده است که برخی آلات رزمی و بزمی را معرفی کنم .

سازهای بزمی :

ابریشم :

تار سازهایی است که با مضراب یا ناخن می نوازند ؛ تارهای رود و چنگ از ابریشم و زه تعبیه می شده ، از این رو ابریشم معنی تار یا ساز گرفته است .

زِ آواز ابریشم و بانگ نای

 سمن عارضان پیش خسرو به پای

بریط :

کلمه ای فارسی مرکب از بَر ، به معنی سینه و بَت ، یعنی مرغابی ( چون شبیه سینه ی مرغابی است ) و دسته ی آن مانند اردک است ، مرکب از چهار تار است و اَعراب به آن عود می گویند و با زخمه یا مضراب آن را می نواختند .

می و بریط و نای بر ساختند

 دل از بودنی ها بپرداختند

چنگ :

سازی است مشهور از سازهای زهی به شکل مثلث ، که به وسیله ی چنگ زدن به زه های آن « با انگشت » نواخته می شود . نوازنده ساز را به گردن می آویخته و با زخمه یا قطعه چوبی در دست سیم ها را مرتعش می ساخته است و از دست چپ ، برای تنوع در اصوات، ریتم و آهنگ ، استفاده می کرده است .

پرستندگان ایستاده به پای

   اَبا بریط و چنگ و رامش سرای

رباب :

سازی است در موسیقی که چهار تار دارد و دسته ای کوتاه ، که نام دیگر آن تنبور است .

همه شب ز آوای چنگ و رباب

سپه را نیامد بر آن دشت خواب

رود :

نوعی ساز تاری که بر روی سازها کشند و تار چون از روده ی گوسفند است ، زه یافته .

سخن های رستم به نای و به رود

  بگفتند بر پهلوانی سرود

با کمی دقت و تعمق در معانی بیت های یاد شده ، می توان این گونه نتیجه گرفت که تنوع سازها و آهنگ و ریتم ها چنان ندای دلکش و گوش نوازی را ایجاد می کرده که روح هر شنونده ای را به سوی خود جذب می نموده است .ساز چنگ و رباب در کنار هم نواخته می شدند و در مقابل آن ها ، نای و رود یا بریط و نای با هم ، هم نوازی می کرده اند . به جرئت     می توان گفت ساز چنگ فقط در کنار رباب قرار نمی گرفته است . موزیک و موسیقی متنوع موجود در شاهنامه و کلام فردوسی حاصل وجود سازهای مختلف است . زیرا تنوع آلات موسیقی ، گوناگونی طنین و آهنگ رانیز به وجود می آورد و گوش را از شنیدن یک نوع موسیقی خاص خسته کننده رهایی می بخشد . مطمئناً فردوسی ، به دلیل این که حکیم بوده است ، می دانسته که انسان ها ، به مقتضای طبیعت خود ، تنوع طلب اند .

سازهای رزمی :

تبیره :

دهل ، طبل ، کوس ، دهلی که دو سرش پهن و میان باریک است .

تبیره بر آمد ز پرده سرای

 خروشیدن زنگ و هندی درای

جَرس :

زنگ ، زنگوله ، زنگ بزرگ ، جسمی تو خالی از آهن و مس که بر آن کوبند .

غَوِ پاسبانان و بانگ جرس

 همی آمد از دور از پیش و بس

کوس :

طبل بزرگ ، دهل .

بزد کوس رویین و هندی درای

سواران سوی رزم کردند رای

گاودم :

چیزی که به شکل دم گاو بسازند . نفیر که کرنای کوچک است . بوق که در جنگ نواخته می شود . بوقی که یک سر آن گشاد و سر دیگر آن تنگ است .

خروش آمد و ناله ی گاودم

 دم نای رویین و رویینه خم

سنج :

دَف ، دایره دو طبق کوچک برنجین که در وسط آن برجستگی و قبه دارد ، که بندی هم در وسط آن تعبیه شده و در جشن ها و مراسم عزاداری با دو دست آن را به هم زده و صدای فلزی می دهد .

بفرمود تا سنج و هندی درای

 به میدان در آرند با کرنای

شیپور :

نای -  کوچک تر از کرنای -  نفیر ، نای رومی .

یکی بزمگاه است گفتی به جای

 ز شیپور و نالیدن کره نای

کره نای :

شیپور ، بوق .

خروش آمد و ناله ی کره نای

 دم نای سرغین و هندی درای

نتیجه :

« کوس » نماد و سمبل شروع جنگ بوده است . چنان که وقتی رستم ، به کین خواهی سیاوش ، سودابه را با خنجر دونیم      می کند دستور می دهد که نای رویین و کوس را به صدا در آورند و آماده ی جنگ شوند تا به سپاه افراسیاب حمله ور شوند

بزد کوس رویین و هندی درای / سواران سوی رزم کردند رای

از آن پس یلان را همه بر نشاند

بزد کوس رویین و لشکر براند

نیز « کوس بر پیل بستن » نشانه ی حمله و آمادگی برای جنگ با سپاه دشمن بوده و می توان گفت در تمام لشکرکشی ها کوس نقش اصلی را ایفا می نموده است .

کنون کینه را کوس بر پیل بست

همی جنگ ما را کند پیش دست

در بین سازهای رزمی رتبه ی اول با کوس بوده است . بوق ، کره نای و درای ، به ترتیب ، در ردیف های بعدی قرار می گیرند :

بر آمد خروشیدن بوق و کوس

به یک دست خسرو سپهدار طوس

با کمی دقت می توان پی برد که هر گاه کوس به صدا در می آمده است ، کره نای ، بوق و درای نیز با آن هم نوا می شدند . چون تمامی این آلات صدایی کلفت و بسیار بلند دارند و به خوبی ذهن هر خواننده ای می تواند پی ببرد که هنگام نواختن این سازها چه شکوه و هیبتی به سپاه داده می شد و چه شور و غوغایی به پا می خاست . می توان گفت شاهان و سرداران برای تهییج لشکریان خود از این سازهای رزمی بهترین و بیش ترن بهره را می بردند و به قول فردوسی ، هنگام نواختن این سازها در صحنه ی جنگ دل زمین از جا کنده می شد .

شب آمد بر آمد ز هر سو خروش

تو گفتی جهان را بدرید گوش

زمین را همی دل بر آمد زجای

ز بس ناله ی بوق و شیپور و نای

منابع و مآخذ :

1. اسلامی تدوشن ، محمدعلی ، نامه ی نامور ، چاپ 1373 ، انتشارات انتخاب کننده

2. روزنامه همشهری ، 25/3/87 ، سال هفتم

3. زنجانی ، محمود ، فرهنگ جامع شاهنامه ، چاپ 1372 ، انتشارات عطایی

4. فردوسی ، ابوالقاسم ، شاهنامه ، بر اساس چاپ مسکو ، 1379 ، انتشارات پیمان

5. شعار ، حعفر و حسن ، انوری ، غمنامه ی رستم و سهراب ، سال 1376

http://fereshtehjavadi.blogfa

 

[ سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 ] [ 9:5 ] [ حسین امیدی ]
Photo

[ یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 ] [ 23:42 ] [ حسین امیدی ]
ز باغ‌ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید
کلید باغ ما را ده که فردامان به کار آید


کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید
تو لختی صبر کن چندان که قمری بر چنار آید


چو اندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید
تو را مه‌مان ناخوانده به روزی صد هزار آید


کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شمار آید
چنان دانی که هر کس را همی زو بوی یار آید


بهار امسال پنداری همی خوش‌تر ز پار آید
وزین خوش‌تر شود فردا که خسرو از شکار آید


بدین شایستگی جشنی، بدین بایستگی روزی
ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی

[ سه شنبه پنجم فروردین 1393 ] [ 0:46 ] [ حسین امیدی ]

این شعر رو از شیخ بهایی شنیدین؟!


آن‌كس كه بداند و بداند كه بداند....اسب شَـرف از گُـنـبـد دوار جـهاند

آن‌كس كه بداند و نداند كه بداند....بیـدار كنیـدش كه بَسی خفتـه نماند

آن‌كس كه نداند و بداند كه نداند....لنگـان خَرك خويش به مقصود رساند

آن‌كس كه نداند و نداند كه نداند...در جــهـــلِ مُركب اَبَدالدّهر بمـاند

***

البت امروز میشه اینجوری هم گفت:


آن کس که بداند و بداند که بداند...باید برود غاز به کنجی بچراند

آن کس که بداند و نداند که بداند...بهتر که رود خویش به گوری بتپاند

آن کس که نداند و بداند که نداند...با پارتی و پولش خرک خویش براند

آن کس که نداند و نداند که نداند...بر پست ریاست ابدالدهر بماند!

[ سه شنبه پنجم فروردین 1393 ] [ 0:33 ] [ حسین امیدی ]
در این پست قصد داریم دست کمک به سوی دوستان عزیز ، هم روستایی های ارجمند و همه کسانی که می توانند به هر صورتی در جهت آبادانی و پیشرفت سیبدر در زمینه های عمرانی ، اقتصادی  ، علمی  ، فرهنگی و... ما را یاری دهند ، دراز کنیم .

سیبدر به همت دوستان عزیزی که جانانه تلاش کردند از سیاست وکیاست و فراست وسماجت ونفوذ خود بهره

بردند   و تمام زحمات را به جان خریدند تا از تلاشی که کردند نتیجه بگیرند و  همچنین مساعدت کامل دولت

هشتم از نعمت برق برخور دار شد که کار بسیار بزرگی صورت گرفت . وبه تبع آن امکانات و آسایش دیگری هم

فراهم آمد .اما عقب ماندگی تا این حد سزاوار روستای ما نیست !

دهکده ای زیبا ، برخوردار از طبیعت بکر ، آب وهوای بسیار لطیف ، آرامش نشکسته ی لحظاتش و... را شایسته ی

آواز خوانی بوتیمار غم زده ی غربت وتنهایی نیست !؟

سیبدر ما امروز بیشتر از هر زمان دیگر نیاز به همدلی وعزم راسخ برای آبادانیش دارد . نسل نو وآینده ساز

صاحبان نفوذ وسرمایه دستی بالا بزنند تا خانه خویش را کنند آباد .

در حال حاضر اولویت فعالیت های عمرانی آسفالت جاده  است که همیشه در سرما وگرما برای عبور ومرور در

عذابیم . اقدامات اولیه ( نامه نگاری به بخشداری ، فرمانداری و اداره راه ) وبرآورد هزینه از سوی اداره راه صورت

گرفته ونامه درخواست تامیین اعتبار هم صادر شده حال بقیه کارها پی گیری می خواهد . مخصوصا دوستان

پایتخت نشین ....


[ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 ] [ 1:18 ] [ حسین امیدی ]
یادش به خیر ،شب چله خودمان دور هم جمع می شدیم کنار قید کرسی  بزرگتر ها قید بالا کوچکترها قید دامون

بقیه قیدهای چپ وراست، روی کرسی پر از سنجد ومویز وسایه خشک ،مغز بادام وگردو  ، واصل کاری شامین شو

 چله که همان هندوانه دیم کزایی بود که از زمان برداشت تا سب یلدا روی کاه توی کاهدان جاخوش کرده بود حالا با قرب و عزت به جمع صمیمی خانواده ها می آید .

نقالی وقصه گویی لحظات خوش و جذابی را برای خانواده به ویژه ای کودکان ونو جوانان پر می کرد .

[ دوشنبه دوم دی 1392 ] [ 2:15 ] [ حسین امیدی ]


شناسگر رکورد:718298
شماره بازیابی: ۶/۶۲/۳۰/۱/۴۷ج
شماره بازیابی:۶/۶۲/۳۰/۱/۴۷
موضوع کارتن:نهاوند- ملایر - تویسرکان
تاریخ ورود رکورد:20090926per50
زبان اثر:Per(فارسی)
عنوان اصلي:‏‫مالکین و رعایای قریه سیبدر و ملایر شکایت از مالیات اضافی [و عدم توانایی در پرداخت آن]‬
نام عام مواد: [نامه]
تاریخ سند:۱۳۰۵/۱۰/۲۴ تا ۱/۳/۱۳۰۶
نام خاص و کميت اثر:‏‫۸ برگ، ۱ پاکت، ۴ نامه‬‬
مواد همراه اثر:تمبر







[ سه شنبه سی ام مهر 1392 ] [ 7:27 ] [ حسین امیدی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

در این وبگاه سعی بر این است که یکی از روستا های شهرستان ملایر را به این نام به شمامعرفی کنیم .مشاهیر،بزرگان،نویسندگان وهنرمندان و...شناسایی کنیم.چون این منطقه با آن که هنوز چهره ی چند صد ساله خود را حفظ کرده ودارای استعداد های درخشانی است هم چنان ناشناخته مانده است لذا ازهمه ی عزیزانی که می توانند یاری گر ما در این راه باشند دعوت می کنیم با ارسال مطالب خود در پیشبرد این وبلاگ مرا رهنمون باشند.این وب هراز گاهی موضوعات ادبی-تاریخی وهنری را نیز در خود جای می دهد.
لینک های مفید
امکانات وب